پیام آقای نصربرادرشهیدنصر برای دوستان شان
- خانه
- chevron_right
- اخبار
- chevron_right
- پیام آقای نصربرادرشهیدنصر برای دوستان شان
برای آنکه دست اسکندر به تخت جمشید نرسد، مجبوریم پشت چوپانهایی که بخواهند گرای آریوبرزن ها را به اسکندر بدهند، به خاک بمالیم. پشت اسکندر که جای خودش.
ما رضا پالانی نیستیم که برای ملت خود قلدر باشیم و برای اجنبی پابوس. اجنبی نمیتواند ما را از خاکمان تبعید کند.
محمدرضا پالانی هم نیستیم که خاکمان را مثل بحرین شوهر بدهیم.
ما همان چند سربازی هستیم که دستور به تسلیم دولت مرکز مقابل تجاوز شوروی را قبول نمیکنیم. سلاح بر زمین نمیگذاریم تا کشته شویم.
ما با قصه های فکه و مجنون و شلمچه و طلاییه و شط علی بزرگ شدیم…
شنیده اید با آتش در جنگل، حیوانات فرار میکنند نه درختان. ما درختیم که ریشه در این خاک داریم.
نه فرار میکنیم، نه سلاح بر زمین میگذاریم.
ما شرف داریم؛ مجبوریم بخاطر ایران، با پدوفیلها و کودک کش ها بجنگیم.
نمیتوانید بر ما مسلط شوید ، حتی اگر تا نفر آخرمان را بکشید…
از بی لیاقتی م بوده که من نبودم…
به خانه مان در اصفهان حمله کردند؛ مستقیم. خانه مسکونی.
مادر عزیزم، قشنگترین مامان دنیا شهید شد.
داداش بزرگه، که خیلی دوستش داشتم، خیلی چیزها را از او یاد گرفتم…
با تمام خانواده اش. زن داداش مهربانم.
محمدحسن هفت ساله شیرین زبانم. فاطمه زهرای ۵ ساله مظلومم….
همه شهید شدند. بقیه هم مجروحند…
جگرمان میسوزد ، ولی ما مسیر را از اباعبدالله الحسین آموخته ایم…
از دشمن شیطانی و جانی کودک کش و کودک خوار که انتظاری نیست، به زودی میفهمد چه کرده؛ ولی شیطان های وطن فروشی که به فارسی حرف میزنند، احتمالا در آینده بیشتر طعم این جملهی امام شهیدمان را میچشند :” خدا راه شکست را بر ما بسته است…”
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا…
ماه رمضان تمام شد، پاک رفتید…
الله اکبر
برای زینب ۳ ساله که در آی سی یو ست دعا کنید…
یادگار برادرم…


